به گزارش فیلمزی، قسمت آخر سریال محبوب و خوب (Silo) بهزودی پخش خواهد شد. این سریال از سهگانه کتابهای «هیوهاوی» به نامهای (Wool)، (Shift) و(Dust) اقتباس شده است.
اما اقتباس تلویزیونی در بسیاری از شخصیتها، روابط، سازوکار قدرت و حتی جزئیات منشأ آخرالزمان تغییرات بزرگی ایجاد کرده است. بعضی از این تغییرات فقط برای مناسبتر شدن داستان برای تلویزیون هستند و بعضی دیگر عملا مسیر روایت را تغییر میدهند.
در ادامه، مهمترین تفاوتهای سریال و کتابها را مرور میکنیم.
این متن حاوی اسپویلر است
۱. «سناتور ثورمن»
یکی از نخستین تغییرات بزرگ، مربوط به سناتور ثورمن، یعنی یکی از معماران اصلی پروژه سیلوهاست. در کتابها، این شخصیت «پل ثورمن» (Paul Thurman) است. یک مرد. اما سریال شخصیت او را به «رزالین ثورمن» (Rosalind Thurman) تغییر داده و در نتیجه جنسیت شخصیت کاملاً عوض شده است.
این تغییر فقط یک تفاوت ظاهری نیست. چون سریال در حال بازتعریف نقش و جایگاه ثورمن در داستان منشأ سیلوهاست.
۲. نام «دنیل کین»، (Donald Keene)
یکی دیگر از تغییرات ظریف اما مهم مربوط به نماینده کنگره است.
در کتابها نام او «دونالد کین» (Donald Keene) است، اما سریال نام او را به «دنیل کین» (Daniel Keene) تغییر داده است.
نکته جالب اینجاست که وقتی شارلوت در قسمت دوم، در میان خاطرات بههمریختهاش، برادرش را «دونالد» صدا میزند، این لزوما یک اشتباه روایی نیست. این لحظه را میتوان نوعی چشمک سریال به طرفداران کتاب دانست؛ اشارهای کوچک به نام اصلی شخصیت در منبع اقتباس.
۳. «پر استنسون»
یکی از بزرگترین تفاوتها، «پر استنسون» (Per Stenson) است. این شخصیت در کتابها وجود ندارد. داستان تریلیاردر، شرکتها و ماجراهایی که پیرامون او شکل میگیرد، برای سریال ساخته شدهاند.
در نسخه کتاب، منشأ آخرالزمان بسیار متفاوت است. ماجرا به یک عملیات دولتی مربوط میشود که درون یک تأسیسات دفع زبالههای هستهای در جورجیا پنهان شده است.
بنابراین سریال برای توضیح اینکه سیلوها چگونه و چرا ساخته شدند، یک لایه داستانی بسیار گستردهتر به روایت اضافه کرده است. در فصل سوم، سریال همین بخش از تاریخ را بیشتر باز کرده و نقش استنسون و ثورمن را در شکلگیری پروژه سیلوها نشان داده است.
۴. «آخرالزمان و پر شدن سیلوها»
در کتابها، ماجرای ورود مردم به سیلوها با چیزی که در سریال میبینیم تفاوت زیادی دارد.
در کتاب، سیلوها در جریان یک کنوانسیون سیاسی در آتلانتا پر میشوند. بمبهای هستهای منفجر میشوند و نمایندگان به زیر زمین منتقل میشوند؛ به شکلی که هر ایالت یک سیلو را در اختیار میگیرد.در نتیجه خبری از ایده «دو نفر از هر کشور»، یک قرعهکشی جهانی یا نمایشی که قرار باشد مردم از سراسر جهان را به شکل مساوی وارد سیلوها کند، وجود ندارد.
سریال این بخش را بسیار سینماییتر و گستردهتر کرده است. در فصل سوم نیز تصاویر مربوط به لحظات آغاز فاجعه و ورود نخستین ساکنان به سیلوها، یکی از مهمترین بخشهای داستان منشأ آنهاست.
۵. «شارلوت»
شخصیت شارلوت احتمالاً یکی از بزرگترین تغییرات میان کتاب و سریال را تجربه کرده است.
شارلوت در کتاب یک خلبان پهپاد است که بخش مهمی از داستان را در سیلو ۱ میگذراند و تا کتاب سوم در داستان حضور ندارد. بسیاری از اتفاقاتی که سریال برای او طراحی کرده، در کتاب وجود ندارند. برای مثال، شارلوت در کتاب با حمله جت سرنگون نمیشود. بنابراین خط داستانی مربوط به حمله جت نانیتی، کلینیک حافظه و توطئه نظامی از ابداعات سریال محسوب میشود.
۶. «آنا»
آنا در واقع دختر سناتور ثورمن و همچنین دوستدختر سابق دنیل است و رابطه میان آنها بخشی از یک مثلث عشقی مهم در داستان گذشته است. این رابطه یکی از بخشهای مهم خط داستانی گذشته در کتابهاست و در شکلگیری روابط میان دنیل، آنا و خانواده ثورمن نقش دارد.
سریال این مثلث عشقی را تقریبا بهطور کامل کنار گذاشته و به جای آن، روابط و انگیزههای دیگری برای شخصیت ساخته است. در نسخه تلویزیونی، ارتباط خانوادگی آنا با ثورمن تغییر کرده، رابطه عاشقانه او و دنیل حذف شده است.
۷. «سرنوشت برنارد»
یکی از تغییرات بسیار مهم مربوط به برنارد است.
در کتاب، سرنوشت او بسیار زودتر و خشنتر رقم میخورد. برنارد در پایان رمان اول، در آتشسوزی اتاقک هوا کشته میشود. اما سریال تصمیم گرفت او را زنده نگه دارد.این تغییر به سازندگان اجازه داد که شخصیت برنارد را برای مدت بسیار بیشتری توسعه دهند و به جای یک شخصیت کاملا شرور، او را به شخصیتی پیچیدهتر تبدیل کنند که در نهایت مسیر رستگاری خودش را طی میکند. در سریال، برنارد سرانجام در بیرون از سیلو میمیرد، بدون لباس محافظ و در حالی که روی تپه قرار گرفته است. مرگ او به نقطهٔ پایانی مسیر رستگاری شخصیت تبدیل میشود.
۸. «الگوریتم»
یکی از مهمترین تفاوتهای ساختاری سریال و کتاب، الگوریتم است.
در سریال، الگوریتم به یکی از مهمترین نیروهای پشت پرده تبدیل شده و حتی نوعی شخصیت مستقل و کنترلکننده پیدا میکند. اما در کتاب چنین الگوریتمی وجود ندارد. در نسخه کتاب، انسانهایی که در سیلو ۱ مستقر هستند، مستقیماً دستورها را صادر میکنند. بنابراین سازوکار قدرت در کتاب بیشتر انسانی و سازمانی است، در حالی که سریال آن را به یک سیستم پیچیدهتر و تا حدی مرموزتر تبدیل کرده است.
۹. «قاضی میدوز و قدرت»، (Judicial)
قاضی میدوز (Judge Meadows) و بخش بزرگی از ساختار قضایی که در سریال میبینیم، از عناصر مهمی هستند که سریال به داستان اضافه یا بسیار پررنگ کرده است.
در کتاب، (Judicial) به اندازه سریال نقش یک مرکز قدرت مستقل و برجسته ندارد.اما سریال آن را به بخشی مهم از ساختار سرکوب و کنترل ساکنان سیلو تبدیل کرده است؛ چیزی که باعث میشود کشمکش سیاسی و قدرت در سریال بسیار آشکارتر شود.
۱۰. سالوادور کوئین، Salvador Quinn و معمای «جادوگر شهر اُز»
سالوادور کوئین (Salvador Quinn)، مسئول سابق بخشIT و پیش از برنارد، یکی از چهرههای اصلی شورش قبلی در سیلو 18 بود. داستان او در سریال از طریق اطلاعات و هاردی که از او باقی مانده دوباره زنده میشود. همان اطلاعاتی که سرنخهایی درباره گذشته سیلو، تاریخ پنهانشده آن و حقیقتی که مقامات سالها مخفی کردهاند در خود دارد. داستان کوئین و معمای هارد او، در کنار برخی عناصر مربوط به «جادوگر شهر اُز»، از بخشهایی هستند که سریال برای گسترش گذشته سیلو و کشف تدریجی رازهای آن بسیار پررنگ کرده است.
این تغییرات به سریال اجازه میدهند اطلاعات مربوط به گذشته را به شکل معمایی و تدریجی در اختیار مخاطب قرار دهد؛ روشی که با ساختار تلویزیونی و انتظار هفتگی مخاطبان سازگاری بیشتری دارد.
۱۱. «حافظان مشعل»، Flame Keepers
مفهوم (Flame Keepers) یا « حافظان مشعل» نیز یکی از عناصری است که سریال برای گسترش جهان داستانی خود به وجود آورده است. در کتابها چنین ساختار و تبار مشخصی به شکلی که در سریال معرفی میشود وجود ندارد.
این گروه در سریال به ابزاری برای ارتباط دادن حافظه، تاریخ، اطلاعات ممنوعه و گذشته فراموششده بشر تبدیل میشود.
۱۲. تعداد سیلوها
یکی از جذابترین تفاوتها به تعداد سیلوها مربوط میشود. در کتابها دقیقا ۵۰ سیلو وجود دارد. اما سریال از وجود ۵۱ سیلو صحبت میکند.
همین یک سیلوی اضافه، یک سؤال بزرگ ایجاد میکند: سیلوی شماره ۵۱ چیست و چرا در نسخه تلویزیونی وجود دارد؟نکته جالب این است که این تغییر باعث شده حتی خوانندگان کتاب هم در این نقطه نتوانند با اطمینان بگویند سریال دقیقاً به کجا خواهد رفت.
۱۳. هلن و دنیل
یکی از بزرگترین تغییرات عاطفی میان کتاب و سریال مربوط به هلن است.
در کتابها، هلن خبرنگاری نیست که دنیل در جریان داستان عاشق او شود. او از ابتدا همسر دنیل است. در روزی که جهان به پایان میرسد، دنیل و هلن در میان آشوب از یکدیگر جدا میشوند. دنیل به سیلو 1 منتقل میشود و هلن در سیلوی دیگری قرار میگیرد.
هلن در آن سیلو یک زندگی کامل را پشت سر میگذارد، دوباره ازدواج میکند و سرانجام میمیرد؛ در حالی که دنیل در چرخههای خواب مصنوعی به سر میبرد. دنیل دههها بعد بیدار میشود و ردپای هلن را در سوابق پیدا میکند.
بنابراین اتفاقی که سریال در قسمت نهم فصل سوم نشان میدهد، یعنی جدا شدن دنیل و هلن و قرار گرفتن آنها در دو سیلوی متفاوت، کاملاً ابداع سریال نیست. در واقع سریال یکی از تلخترین تراژدیهای کتاب را برداشته و با شخصیتها و روابطی متفاوت بازسازی کرده است.
۱۴. نام و سن جیمی کانروی
در کتاب، نام واقعی او «جیمی پارکر» (Jimmy Parker) است، اما در سریال نام او «جیمی کانروی» (Jimmy Conroy) است. در سریال، جیمی پسر «راسل کانروی» (Russell Conroy) است و زمانی که سیلو 17سقوط میکند، حدود ۱۲ ساله است. او بعداً در سیلو باقی میماند و با بچههایی روبهرو میشود که پس از سقوط سیلو هنوز زنده ماندهاند.
اما در کتاب، جیمی هنگام سقوط سیلو حدود ۱۶ ساله است. بنابراین سریال علاوه بر تغییر نام خانوادگی، سن و بخشی از گذشته شخصیت را نیز تغییر داده است.
۱۵. مرگ کلانتر مَرنز
«کلانتر مَرنز»(Deputy Marnes) نیز سرنوشت متفاوتی در کتاب و سریال دارد.
مَرنز در کتاب کشته نمیشود. پس از اینکه همسرش «جَهنز» (Jahns) را از دست میدهد، مَرنز خودش به زندگیاش پایان میدهد. اما سریال سرنوشت او را تغییر داده و مرگ مَرنز را به یک قتل تبدیل کرده است.
۱۶. داگ ترامبل
شخصیتDoug Trumbull اصلاً در کتابها وجود ندارد.
این شخصیت برای سریال ساخته شده و بنابراین داستان، گذشته و سرنوشت او بخشی از روایت اصلی هیو هاوی خالق کتاب نیست.
۱۷. پدر جولیت
یکی دیگر از تغییرات مهم مربوط به پدر جولیت، پیتر نیکولز (Peter Nichols) است. در کتابها، پیتر در طول هر سه جلد سهگانه زنده میماند و تا پایان داستان حضور دارد. اما سریال سرنوشت او را کاملاً تغییر داده و او را در یک مرگ قهرمانانه از داستان خارج کرده است.
۱۸. ناکس (Knox)
شخصیت ناکس نیز نمونه دیگری از شخصیتی است که سرنوشتش در سریال با کتاب تفاوت دارد.
در حالی که ناکس در سریال تا فصل سوم زنده مانده و همچنان در داستان حضور دارد، در کتاب در جریان شورش و حمله به سیلو کشته میشود.
این تغییر اهمیت زیادی دارد، چون سریال با زنده نگه داشتن او امکان داده است که شخصیت ناکس در ادامه داستان نقشی داشته باشد که در کتاب هرگز پیدا نمیکند.
۱۹. حافظه و آب سیلو
یکی از هوشمندانهترین تغییرات ساختاری سریال مربوط به پاک کردن حافظه است. در کتابها، داروهای مربوط به دستکاری حافظه عمدتاً ابزاری هستند که در سیلو ۱ مورد استفاده قرار میگیرند، یعنی در اختیار کسانی هستند که سیستم سیلوها را اداره میکنند.
اما سریال این ایده را بسیار گستردهتر کرده است.
در سریال، این ماده میتواند از طریق آب آشامیدنی به جمعیت گستردهای برسد و حافظه مردم را تحت تأثیر قرار دهد. این تغییر باعث شده مسئله حافظه در سریال به یکی از عناصر اصلی قدرت و کنترل تبدیل شود؛ مفهومی که در داستان جولیت و گذشته فراموششده ساکنان سیلو نیز اهمیت ویژهای پیدا میکند.
مهمترین نکته درباره اقتباس سیلو این است که سریال صرفاً کتاب را عیناً به تصویر نمیکشد. سازندگان استخوانبندی اصلی داستان هیو هاوی را حفظ کردهاند، اما شخصیتها، روابط، ساختار قدرت و نحوه آشکار شدن رازها را تغییر دادهاند.
به همین دلیل حتی مخاطبی که هر سه کتاب را خوانده باشد، نمیتواند همیشه اتفاق بعدی سریال را با قطعیت پیشبینی کند. این موضوع بهخصوص در فصل سوم اهمیت بیشتری پیدا کرده است؛ زیرا سریال اکنون به بخشهایی از داستان رسیده که درباره منشأ سیلوها و دنیای پیش از آخرالزمان توضیح میدهند.
در نتیجه، در آستانه قسمتهای پایانی، یک وضعیت جالب شکل گرفته است و شاید همین بزرگترین موفقیت اقتباس تلویزیونی باشد، اینکه حتی کسی که پایان کتابها را میداند، هنوز نمیتواند با اطمینان بگوید سریال دقیقاً چه مسیری را انتخاب خواهد کرد.
نویسنده: هاشم جهرمی