بررسی سریال کلاغ اثر مهدویان | دو قسمت ابتدایی
به گزارش فیلمزی، محمدحسین مهدویان از کارگردانهای پُر کار این روزها است که در هر فضای تصویری از تلویزیون، پلتفرم و سینما حضور دارد که در هریک از بِسترهای نمایشی، در حال تکثیر کردن جهان خود است.
کارگردانی که از مستندهای تلویزیونی کار خود را آغاز کرده و به فیلمهایی همچون «ایستاده در غبار»، «ماجرای نیمروز»، «رد خون»، «درخت گردو» غیره رسید و هم اکنون تازهترین فیلم سینمایی او با نام «نیمشب» در سینما و سریال «کلاغ» را در شبکه نمایش خانگی «فیلیمو» در حال اکران و پخش دارد.
مهدویان با «کلاغ» به قلمرو ابهام بازگشت
محمدحسین مهدویان در تازهترین تجربه سریال سازی خود، بار دیگر سراغ آزمونی رفته که امتحان آن را بارها پس داده و موفق عمل کرده بود. فضایی تاریخی که عموما سیاست، قدرت، عشق و خشونت در هم تنیده میشوند.
مهمترین ویژگی سریال تا اینجا، اعتماد به فضاسازی است. مهدویان عجلهای برای ورود به نقطه اوج ندارد و ترجیح میدهد ابتدا مخاطب را در دل جهان داستانی خود رها کند.
این انتخاب میتواند دو واکنش متفاوت ایجاد کند. گروهی این انتخاب را نشانهای از بلوغ روایی و اطمینان کارگردان به قصه میدانند و گروه دیگری از کندی ریتم گلایه دارند. حقیقت اما جایی میان این دو قرار دارد. «کلاغ» هنوز در مرحله چیدن مهرههاست.
نکته قابل توجه دیگر، نوع مواجهه سریال با تاریخ است. برخلاف بسیاری از آثار تاریخی که به بازسازی ظاهری دورهها بسنده میکنند، در «کلاغ» تاریخ بخشی از درام است. فضای امنیتی و ملتهب دهه پنجاه نه فقط یک پسزمینه تزئینی، بلکه عاملی تأثیرگذار بر رفتار شخصیتها و مسیر روایت محسوب میشود. همین موضوع باعث شده سریال از خطر تبدیل شدن به یک ملودرام صرف فاصله بگیرد.
از منظر شخصیتپردازی نیز اثر رویکردی محتاطانه در پیش گرفته است. شخصیتها هنوز تمام لایههای خود را آشکار نکردهاند و همین پنهانکاری به یکی از موتورهای تعلیق تبدیل شده است. مهدویان به جای ارائه اطلاعات مستقیم، ترجیح میدهد مخاطب را وادار به کشف تدریجی کند. روشی که اگر در ادامه با پرداخت کافی همراه شود، میتواند به یکی از نقاط قوت اصلی سریال بدل شود.
در میان بازیگران، هادی حجازیفر همچنان همان بازیگر قابل اتکایی است که حضورش به هر صحنه وزن میبخشد. او شخصیتی را بازی میکند که میان اقتدار و آسیبپذیری در نوسان است و همین دوگانگی جذابیت قابل توجهی به نقش داده است. البته هنوز برای ارزیابی کامل دیگر بازیگران زود است؛ چراکه بسیاری از شخصیتها در مرحله معرفی قرار دارند.
اما شاید مهمترین پرسش درباره «کلاغ» این باشد که آیا سریال میتواند فراتر از یک بازسازی خوشساخت تاریخی حرکت کند؟
پاسخ به این سؤال نیاز به گذر زمان و پخش قسمتهای آتی سریال دارد اما با نمرهای که این فیلمساز از آثاری چون «ماجرای نیمروز» و «ردخون» نزد مخاطب گرفته، قابل حدس است.
با این اوصاف دو قسمت نخستِ پخش شده بیشتر روی ایجاد اتمسفر و معرفی روابط متمرکز بودهاند و هنوز گرههای اصلی روایت به شکل کامل نمایان نشدهاند. همین موضوع باعث شده سریال بیش از اینکه بر پایه حادثه پیش رود، بر حس تعلیق و انتظار استوار باشد.
با این اوصاف سریالدر همین ابتدا بیش از اندازه به مؤلفههای آشنای جهان داستانی مهدویان تکیه میکند و در شروع، هویت مستقلی از آثار قبلی او پیدا نمیشود. ریتم روایت در برخی لحظات کند است و اطلاعات داستانی با احتیاط زیادی به مخاطب داده میشود. برخی شخصیتها هنوز عمق کافی پیدا نکردهاند و بیشتر در حد تیپ باقی ماندهاند.
در واقع «کلاغ» بیش از اینکه بر پیشبرد درام تمرکز کند، درگیر ساختن اتمسفر و معرفی جهان خود است.
در مجموع، «کلاغ» تا پایان قسمت دوم اثری است که بیشتر وعده میدهد تا اینکه دست خود را رو کند. سریالی که نقاط قوت آن در کارگردانی، فضاسازی و کنترل لحن مشهود است، اما موفقیت نهایی آن به تواناییاش در گسترش همین مقدمه بستگی دارد. اگر مهدویان بتواند میان جهانسازی دقیق و پیشبرد درام تعادل برقرار کند، «کلاغ» این ظرفیت را دارد که به یکی از مهمترین آثار نمایش خانگی سال تبدیل شود.
اما اگر روایت همچنان در مرحله مقدمه باقی بماند، خطر فرسایشی شدن داستان بیش از هر زمان دیگری آن را تهدید خواهد کرد.