نقد سریال شیش ماهه | شکست مهران مدیری
شیشماهه، سریال تازهی مهران مدیری، چند شبی هست که از تلویزیون پخش میشود. سریالی که بازیگرانِ شاخصی را دور هم جمع کرده است تا شاید بتواند با تکیه بر توانمندیها و جذابیتشان، مخاطبان را به تماشایش ترغیب کند. جدا از خود مهران مدیری، جواد رضویان، حسن معجونی، محمد شعبانپور، علیرضا خمسه و سحر ذکریا بازیگرانِ نامآشناییاند که در شیش ماهه گردِ هم آمدهاند تا در ضیافتِ تازهی مهران مدیری به ایفای نقش بپردازند.
قبل از هر چیز باید گفت که شیش ماهه مشابهتهای بسیار زیادی با ساختههای قبلیِ مهران مدیری دارد که در ذهن بسیاری از تماشاگران ایرانی تثبیت شدهاند. از همان دههی هشتاد، ساختههای مهران مدیری بیشتر بر پایهی یک الگوی ثابت طراحی و نوشته شدهاند. الگویی که در فیلمنامهنویسی آن را «آهو در طویلهی خران» (Out of Battle) مینامند. در این الگو، طبیعتن آهویی در طویلهی مُشتی خر گیر میافتد؛ درواقع فردی در مقابلِ جمعی قرار میگیرد که او را نمیفهمند یا در دنیای کاملن جدای از او سیر میکنند؛ یعنی قرار دادن یک شخصیتِ پاک، ظریف یا اخلاقمدار در محیطی فاسد، خشن یا وارونه از نظر ارزشها. همین تقابل، همین تضادها و همین عدمتطابقِ انتظارات و واکنشها، باعث میشوند تا موقعیتهایی متناقض شکل بگیرند و لحظاتِ کمدی را بسازند.
بهعنوانِ نمونههای شاخص، از پاورچین (۱۳۸۱) گرفته تا بعدتر نقطهچین (۱۳۸۲)، بعد شبهای برره (۱۳۸۴)، بعدتر مردِ هزارچهره (۱۳۸۶)، بعدتر قهوهی تلخ (۱۳۸۹ ــ ۱۳۹۱)، هیولا/دراکولا (۱۳۹۷ ــ ۱۴۰۰) و حالا شیشماهه (۱۴۰۴) همگی بر این الگو استوار بودهاند. در همهی این سریالها، فردی وجود دارد که بهواسطهی سواد، طبقهی اجتماعی یا بینشش، در دستهای جدا از دیگران قرار میگیرد و میانِ او و بقیهی افراد (خانواده یا جامعه) تقابل و تضاد شکل میگیرد. بسیاری از لحظاتی که قرار است در این سریالها از مخاطب خنده بگیرند حاصلِ همین تقابل است. تقابلی که در سریالهای مدیری، با واکنشهای اغراقآمیزِ «آهو» همراه میشوند. نمونهی مثالیِ این واکنشها را بهتمامی در ریاکتهای کاراکترهای سیامک انصاری و یا حتا خودِ مهران مدیری ــ با آن نگاههای مستقیم به دوربین ــ میتوان سراغ گرفت.
ساختههای مهران مدیری بیشتر بر پایهی یک الگوی ثابت طراحی و نوشته شدهاند. الگویی که در فیلمنامهنویسی آن را «آهو در طویلهی خران» (Out of Battle) مینامند. در این الگو، فردی در مقابلِ جمعی قرار میگیرد که او را نمیفهمند یا در دنیای کاملن جدای از او سیر میکنند
شیش ماهه نیز همین مسیر را در پیش گرفته است. در اینجا، کاراکترِ شاهین (با بازی محمد شعبانپور) همان آهویی است که در میانِ افرادی گیر افتاده است که او را نمیفهمند و حالا او قرار است همان کسی باشد که با واکنشهای اغراقآمیز و میمیکهای غلوشدهی صورت، مخاطب را بخنداند. شاهین بهدلیلِ تودهای که در شکمش دارد، فقط شش ماهِ دیگر زنده است و حالا قرار است شاهدِ چالشهای او با هویتش، زندگیاش، خانوادهاش و دیگران باشیم. نویسندگانِ سریال (امین انتظاری، محمدامین فرشادمهر و احمدرضا کاظمی) همچنین روایت را در یک ساختمان متمرکز کردهاند و عملن هرآنچه شاهدِ آنایم در همین ساختمان رخ میدهد. چیزی که تا حدودِ زیادی یادآور پاورچین است.
اما چیزهای زیادی باعث میشوند تا این اثرِ مدیری موفق نباشد و حتا بهسختی بتوان آن را تحمل کرد؛ چه برسد به خندیدن! نکتهی اول در این امر نهفته است که، با توجه به مواردی که گفته شد، این الگو دیگر بسیار تکراری شده است و چیزِ زیادی برای غافلگیرکردنِ مخاطب ندارد. با توجه به لوکیشن محدود سریال، همهی صحنهها داخلیاند و در فضاهایی کوچک اتفاق میافتند. اصلیترین آفتِ این مسئله این است که همهی صحنهها، فقط و فقط بر دیالوگ اتکا میکنند و هیچ خبری از کنش نیست. بهیاد بیاوریم آنچه شبهای برره را ــ یا سریالهای طلاییِ رضا عطاران را ــ تماشایی میکرد استفادهی خلاقانه از کنش و رفتارهای مختلف بود. خیلی از صحنههای این سریالها با کنشهای مختلف یا با تکرارِ عملی احمقانه از مخاطب خنده میگرفتند و خلقِ کمدی در آنها فقط با اتکا بر دیالوگ صورت نمیگرفت.
اما در شیشماهه چندان خبری از صحنههای خارجی و کنش نیست و همهچیز در یک ساختمانِ کوچک محدود شده است. همهی کاراکترها در فضایی کوچک محبوساند و فقط باید حرف بزنند. همین مسئله سریال را تبدیل به اثری ورّاج کرده است که هم تنوع و جذابیتِ بصری محدودی دارد و هم سردردآور است. حتا کاراکترها چندان حرکتی هم ندارند و فقط در اتاقهای مختلف و روی مبلهای مختلف نشستهاند ــ چیزی که باعث میشود ریتمِ درونیِ صحنهها هم بسیار ناکارآمد و خستهکننده باشد. کارگردانیِ مهران مدیری هم این مسئله را تشدید کرده است. اندازهی نماها و لنزهایی که برای فیلمبرداری استفاده شدهاند همگی بسته و با عمقِ میدان کم انتخاب شدهاند و همین باعث میشود تا کسالت، محدودیت و خفقانِ تصویری تشدید شود و حسّ ناخوشایندی به بیننده انتقال یابد.
مضاف بر اینکه استراتژیِ روایی سریال هم بر آشفتگی و بیقاعدگی میافزاید. چیزی که با آن مواجهایم عملن داستانکهای مختلفی است که صرفن شخصیتهای واحد دارند و باعث میشوند تا حسّ تماشاکردنِ یک قصهی واحد به مخاطب دست ندهد. این امر باعث شده است تا شیشماهه بیشتر شبیه به برنامهای آیتممحور باشد که قرار است در آیتمهای جدا جدا (اتاقهای جدای همان ساختمان)، با طراحیِ موقعیتهای مختلف، از مخاطب خنده بگیرد. چیزی شبیه به کارهایی که مدیری پیشترها در کارهای ابتداییاش نظیرِ ساعت خوش (۱۳۷۳) و ببخشید شما (۱۳۷۸) و بعدتر در شوخی کردم! و عطسه (۱۳۹۲ ــ ۱۳۹۴) انجام داده بود.
گفتیم که در شیشماهه همهچیز فقط در دیالوگ و شوخیهای کلامی خلاصه شده است. طبیعی است که در چنین شرایطی، شوخیها باید خیلی نبوغآمیز و تازه باشند که بتوانند خندهی کافی را از بیننده بگیرند. اما معالاسف سریال در این زمینه هم ناموفق است و نمیتواند شوخیهای خندهآور و مفرحی خلق کند. باید مدتِ زیادی منتظر بود و از تماشا و شنیدنِ داد و فریادهای کاراکترها رنج کشید تا شاید در آن میان، احیانن شوخیِ بانمکی فرابرسد و خندهی کوتاهی در مخاطب برانگیزد. این امر سبب میشود تا برخی ایدههای خوبِ سریال نیز هدر بروند و فراموش شوند. مسئلهی مهمتر اما آنجا است که شیش ماهه از نگاههای انتقادی و گزندهای که در همهی آثارِ موفق مهران مدیری وجود داشت نیز تُهی است و همین باعث شده تا سریال بیمحتواتر و خالیتر هم بهنظر برسد.
بازی زیادی اغراقآمیزِ بازیگرها، با آن میمیکهای اگزجره و آن طرز دیالوگگفتنهای تکراری، نیز کمکی به بهترشدنِ اوضاع نکرده است. باید گفت مهران مدیری در این اثر دارد از همهی ساختههای پیشینِ خود کپی میکند و چیزِ تازهای خلق نکرده است. حتا کاراکترِ مادر (ناهید مسلمی) و پدر (علیرضا خمسه) در این سریال کپیِ پدرومادرِ مسعود شصتچی در سریالهای مردِ هزارچهره و دوهزارچهرهاند ــ مادری بهشدت نگران و حرّاف و پدری درونگرا با الفاظی نامفهوم. کاراکترِ پیرمردِ همسایه، که بیخواب میشود و در راهپله پرسه میزند، هم قاعدتن کپیِ همین کاراکتر از سریال دوستان Friends است. همهی این موارد باعث میشوند تا شیش ماهه، سریال تازهی مهران مدیری، را اثری ناموفق و شکستخورده قلمداد کنیم که نهتنها نمیتواند چیزی تازه بیافریند، بلکه از بازتولیدِ موفقیتهای قبلی آثار مدیری نیز عاجز است.