به گزارش فیلمزی، مهرزاد دانش منتقد درباره رویکرد میشل هانکه به پایان دادن به فیلمسازی خود یادداشتی نوشته است که در زیر میخوانید:
در خبرها آمده بود میشائیل هانکه، با این که اعتبار سینماییاش را همچنان در ۸۵ سالگی محفوظ نگه داشته است، اعلام کرده دیگر هیچ اثری نخواهد ساخت.
این تصمیم شاید در وهله نخست برای دوستداران سینمای هانکه تلخ بنماید، اما در واقع اقدامی بهجا، شجاعانه و هوشمندانه است. انگار هانکه اینجا نیز به همان سبک بیرحمانهای روی آورده که در فیلمهایش میشناسیم. او که در آثارش هرگز با حقیقت مدارا نکرد و لایههای پنهان و زشت وجود انسان را بیهیچ پردهپوشی نمایاند، حالا همان نگاه بیپرده را به وضعیت خویش افکنده و با همان صراحت تکاندهندهاش، لزوم آگاهی بر زمان رفتن را در روزگار پیری که گریزناپذیرترین و در عین حال بیرحمانهترین واقعیت زندگی است، به رخ کشیده است.
این که آدمیزاد در سالهای سالخوردگی، با زوالی فراگیر روبروست، حقیقت ناگواری است: همانطور که توان جسمی تحلیل میرود، رفتهرفته اختلالاتی در فعالیتهای ذهنی، ادراکات حسی و کیفیت پردازشهای مغزی رخ میدهد. در این ماجرا، فرقی هم میان یک هنرمند پیشرو و یک فرد عادی نیست. حتی برای سینماگرانی که با ابزارهای پیچیده، تیمهای بزرگ و حساسیتهای هنری کار میکنند، این افول چهبسا به قیمت تخریب میراث یک عمر تلاش تمام شود. از این رو چه نیکوست که هنرمند به اقتضائات ناگزیر سنش آگاه باشد و پیش از آنکه اعتبار هنریاش تحتالشعاع ضعفهای دوران پیری قرار گیرد، با عزت و در اوج، از صحنه کناره بگیرد. در عین حال یک پارادوکس هم این میان وجود دارد و نمیتوان برای همه هنرمندان نسخهای واحد پیچید. هنر برای بسیاری، فراتر از یک حرفه، حس زنده بودن را میپروراند و عطش به خلق، برخی را تا آخرین لحظات نفس کشیدن در تکاپو نگه میدارد. بنابراین، قضاوت در مرز باریک میان استمرار در آفرینش هنری و پذیرش افول، گاه چندان هم آسان نیست.
البته در جایی که دیگران، به ویژه صاحبان قدرت و مکنت، حتی در سنین بالا و در اوج فرتوتی، حاضر به اعلام بازنشستگی نیستند و تا فرشته مرگ از زندگی عزلشان نکند، هیچ میلی به ترک صندلیشان ندارند، نمیدانم صحبت از این که هنرمندان چنین کنند، اصلا چقدر اعتبار و اولویت و اهمیت دارد.
منبع: فیلم امروز