نقد فیلم (2025) And We Fly Through Days | اثری بحث‌برانگیز از سینمای هلند

جمعه 8 خرداد 1405 - 17:00
مطالعه 8 دقیقه
فیلم and we fly through days
فیلم «و در میان روزها پرواز می‌کنیم»، اولین ساخته فیلمساز هلندی، یانه اشمیت، مسیر دو دوست را دنبال می‌کند که یکی مرگ را برمی‌گزیند و دیگری زیستن را.
تبلیغات

و در میان روزها پرواز می‌کنیم... فیلمی برآمده از وضعیت معاصر کشور هلند. برآمده از رتبه پنجم شادترین کشور دنیا در سال ۲۰۲۵. یانه اشمیت (کارگردان فیلم) اما تصویر متفاوتی از فضای روحی و روانی جوانان هلند ارائه می‌دهد. جوانانی که در دل این رفاه و آزادی‌های اجتماعی، با بحران‌هایی همچون تنهایی، معنا‌بخشی به زندگی و رنج زیستن دست و پنجه نرم می‌کنند. کیتلین و جید، دو کاراکتر اصلی فیلم، جامعه جوانان فیلم را نمایندگی می‌کنند. پالت رنگی فیلم که غالبا برآمده از رنگ‌های آبی و قرمز، دو رکن اصلی پرچم هلند، هستند نیز بر نمایندگی این دو از اتمسفر حاکم بر هلند امروزی، صحه می‌گذارد.

کیتلین با نوعی اختلال روانی دست و پنجه نرم می‌کند و جید، به عنوان دوست و همراه دیرینه او، از کودکی تا به امروز ( که حدود ۲۵ سال سن دارند)، مراقبتی مداوم از کیتلین دارد. اما بیماری کیتلین، به نظر خوب شدنی نیست. تشخیص پزشکی درباره بیماری او، احتمالات متفاوتی از جمله اختلال‌ روانی و یا حتی اوتیسم را در‌برمی‌گیرد. از سوی دیگر، خود کیتلین نیز تحت تاثیر این بیماری، به یک پوچی و رنج عمیق رسیده که او را از ادامه زیستن می‌ترساند. در چنین موقعیتی، فیلمساز بستر درامش را بر یک موضوع اساسی و بسیار فراگیر در نظام پزشکی کشور هلند بنا می‌سازد: اُتانازی.

برای دریافت فیلم، لازم است قدری به این پدیده و روند قانونی‌اش بپردازیم تا پیش از تماشا (و حتی بعد از آن) شناخت بهتری را از مسیری که دو کاراکتر برای دریافت مجوز اتانازی طی می‌کنند به دست آوریم. اُتانازی یا euthanasia از دو ریشه یونانی eu به معنای خوب یا نیک و thanatos به معنای مرگ می‌آید. ترکیب این دو ریشه معنایی همچون «مرگ آرام» یا «مرگ خوب» را القا می‌کند. این اصطلاح که به حوزه پزشکی ورود کرده است، به مرگ‌هایی گفته می‌شود که با کمک و دخل و تصرف پزشک، برای افرادی که بیماری‌شان صعب العلاج است صورت می‌گیرد. هرچند که در شیوه اجرا نیز به دو شکل کلی تقسیم می‌شود: در یک شکل پزشک ممکن است فقط ماده مرگ‌آور را در اختیار بیمار قرار دهد و در شکل دوم خود پزشک تزریق این ماده را هم برای بیمار انجام می‌دهد.

اما این قانون پزشکی که از سال ۲۰۰۲ در کشور هلند، به عنوان اولین کشور، به تصویب رسید، فرایندی بسیار سخت‌گیرانه و طولانی را هم پیش روی بیماران می‌گذارد. از مسیر فیلم چنین برمی‌آید که باید در ابتدا دو پزشک، وضعیت وخیم روانی بیمار را تایید کرده و به اتانازی رضایت دهند. پس از این دو پزشک، یک پزشک بی‌طرف نیز باید مجدد روال قانونی طی شده مریض را تایید کند. پس از تایید هر سه مرحله و رضایت کاملا خود مختارانه خود بیمار، اتانازی می‌تواند انجام شود. حال با این پیش‌زمینه، می‌توان وارد تحلیل فیلم شد.

همانطور که پیش‌تر گفتیم، کیتلین کاراکتری است که با بیماری روانی دست و پنجه نرم می‌کند و جید نیز به عنوان دوست و همراه همیشگی‌اش، قرار است که تا پایان به ثمر رسیدن مسیر اتانازی، او را همراهی کند. اما مهمترین امتیاز فیلم آن است که این روایت، از زوایه دید جید پیش می‌رود. فیلمساز به جای آنکه به چرایی رنج کیتلین و تصمیم او بپردازد، با جید (و همچنین ما مخاطبان) به عنوان افرادی که باید با تصمیم این افراد و رنج ناشی از آن مواجه گردند، همراه می‌شود. افرادی که هم مراقب و هم نظاره‌گرند و هم از نقطه‌ای به بعد، به جای تمنایِ منصرف کردن بیمارشان از اتانازی، چاره‌ای جز پذیرش بدون قضاوتِ او و ادامه دادن به زیست پیشین خود ندارند.

شروع فیلم، چکیده‌ای از مسیر کاراکتر‌های فیلم را می‌گوید: جید در نوجوانی، در یک مسابقه دومیدانی مقام اول را کسب می‌کند و با خوشحالی به خانه می‌آید. اما به محض ورود به خانه، پدر کیتلین را در حال احیای کیتلین می‌بیند و متوجه می‌شود که او دست به یک خودکشی ناموفق زده است. این اتفاق، خود جرقه‌ای است برای آنکه جید، تمام و کمال خود را وقف مراقبت از کیتلین، در سال‌های بعدی زندگی‌اش کند. چرا که خط قرمز جید آن است که کیتلین نباید به شکل غافلگیرکننده دست به خودکشی بزند. اساسا یکی از مسائل اصلی فیلم هم آن است که مزیت اتانازی نسبت به خودکشی ناغافل بیمار، در این است که اطرافیان با آرامش و آگاهی بیشتری این موضوع را می‌پذیرند و رنجشان کمتر می‌شود.

پیشینه رابطه کیتلین و جید هم فراتر از یک دوستی طولانی‌ست. آنطور که بعدها از افشای تدریجی اطلاعات در فیلمنامه برمی‌آید، مادرِ جید، او و پدرشان را ترک کرده و جید از کودکی به ناچار، پیش کیتلین و پدرش زندگی کرده است. مادر کیتلین نیز بر اثر بیماری دیابت مرده است. این غیاب مادران در فیلم،‌ لایه‌های عمیقی به جایگاه کیتلین و جید برای یکدیگر داده است. جدا از آنکه جید، کیتلین و پدر کیتلین، عملا یک خانواده سه نفره و غیرژنتیک را تشکیل داده‌اند، می‌توان گفت که جید برای کیتلین هم مادر بوده، هم دوست و هم خواهر. کیتلین نیز علی رغم آنکه خودش تصمیم دارد به زندگی‌اش پایان بدهد، آنچنان جید را بابت عدم تعهدش به رژیم غذایی و همچنین شیوه تحصلیش، سرزنش می‌کند که گویی او نیز نقش مادر غائب جید را برایش بازی می‌کند و بر ادامه زیستن او اهمیت می‌ورزد. رابطه پدر کیتلین با جید نیز، از دل سکانس‌هایی که با هم در خانه دارند و نگاه‌های عمیقی که با هم رد و بدل می‌کنند، هم رابطه پدر و دختری است و هم به نوعی رابطه زن و شوهری.

آن دو هردویشان از صمیم قلب آرزو داشته‌اند که روزی کیتلین از تصمیم خود پیشمان شود، اما در مسیر درام، گاهی این ایده به ذهن مخاطب متبادر می‌شود که جید شاید بتواند جای خالی کیتلین را برای پدر او پر کند. همچنین شاید متنقاض‌ترین صحنه فیلم برای احساسات کاراکتر‌ها، لحظه‌ای باشد که کتلین با خوشحالی در خانه اعلام می‌کند که تایید پزشک دوم را هم گرفته است و در سمت مقابل، جید و پدر کیتلین، تلفیقی از غم فقدان و همچنین خوشحالی برای رهایی کیتلین را تجربه می‌کنند.

اساسا چنین رویکردی در رابطه عجیب این خانواده سه نفر، این ذهنیت فیلمساز را بیش از پیش تقویت می‌کند که او معتقد است در زمانه فعلی، به ویژه در جامعه هلند، پدر و مادران ژنتیکی لزوما نمی‌توانند درکی درست از بحران هویتی این جوانان داشته باشند. این جامعه جوان، در نهایت خودشان هستند که با یکدیگر به تعادل می‌رسند. بی‌دلیل نیست که با اضافه شدن کاراکتری همچون استن، این تعادل به زندگی جید نیز رفته‌رفته برمی‌گردد. جید که تمام زندگی‌اش را وقف مراقبت از کیتلین کرده است، حالا با پسری آشنا می‌شود که سعی می‌کند از خود جید مراقبت کند. جوانان مراقب جوانان. این مهمترین وجه امید‌بخش نگاه فیلمساز است. این جوانان جز یکدیگر، پناهی ندارند.

در راستای همین عدم درک واقعی از سوی دیگران، فیلمساز طعنه‌ای هم به ایده مستند‌سازی از بیماران روانی همچون کیتلین می‌زند. دوست کیتلین از کیتلین می‌خواهد که اجازه دهد تا از زندگی او مستندی تهیه کند. از شکل فیلمبرداری‌اش مشخص است که کاملا با نیتی شخصی و صرفا برای شهرت خود دست به این اقدام می‌زند. موضوعی که جید نیز به کیتلین هشدارش را می‌دهد. اما جدای از این دریافت، برداشت دقیق‌تری که می‌توان از ساخت مستند در فیلمنامه فیلم داشت آن است که حتی اگر دوربینی به دست بگیرید و مستقیما با افرادی همچون کیتلین به مصاحبه بنشینید، باز هم نمی‌توانید رنج واقعی آن‌ها را درک کنید. از همین روی، بی‌دلیل نبوده است که یانه اشمیت نیز، به سراغ این تلاش بیهوده نرفته و از همان ابتدا، زاویه دید فیلمش بر را کاراکتر جید بنا نهاده است. تنها کاری که از ما برمی‌آید، تحقیق دقیق پزشکی، همراهی و در نهایت پذیرش نتیجه است.

اگرچه در کنار این زاویه دید، فیلمساز سعی کرده است در مسیر شخصیت‌پردازی، توصیفی هرچند کلی را هم از شخصیت کیتلین ارائه دهد. شخصیتی به شدت صادق و رک که حتی این میزان از صداقت او و این میزان از واقع‌نگری افراطی او در ماهیت زندگی، منجر به به‌وجود آمدن طنزهای تلخی هم شده است. به عنوان مثال، او درباره باکتری‌های روده، جزییات مواد غذایی صنعتی، و باکتری‌هایی که در بوسیدن زوجین رد و بدل می‌شود نیز اطلاعات دارد. همچنین وقتی جید از او می‌خواهد یک دقیقه وقتش را در اختیارش بگذارد، او به شکلی طنزآمیز، به ساعت نگاه می‌کند. گویی وقتی همچون کیتلین، آنقدر سخت‌گیرانه به جزییات زندگی چشم بدوزیم، تحمل آن واقعا سخت می‌شود و حرف‌های کیتلین بعضا منطقی به نظر می‌رسد.

اما از سوی مقابل جید کاراکتری است که اتفاقا با بی‌تفاوتی و دقیق نشدن بر خیلی از جزییات، توانسته بر آن حس پوچی و رنج زیستن فائق آید. برای او رژیم غذایی و مراقبت‌های بیش از حد از خود، دست و پا گیر است و مانع لذت بردن او از زندگی می‌شود. به همین دلیل او خوب می‌داند چگونه می‌تواند از زندگی لذت ببرد. گاهی اینطور به نظر می‌رسد که تنها مانع مهم خود کیتلین است. او به واسطه مراقبت بیش از حد از کیتلین، از خیلی از ارتباطات محروم شده است. جدای از اینکه هیچ کس او را در محل تحصیل نمی‌شناسد، با استن نیز به خاطر کیتلین نمی‌تواند وارد رابطه شود. به همین دلیل فیلمساز در پایان، به این نگاه متعادل نیز می‌رسد که کیتلین و جید مختارند هرکدام راهی که می‌خواهند را برگزینند و هیچ یک نباید به خاطر دیگری زندگی‌اش را فدا کند.

اما در این میان، یکی از مشکلات اصلی فیلم آن است که قدری دیر مسئله دوستی این دو کاراکتر و همچنین از خودگذشتگی جید، برای مخاطب هم مسئله‌ساز می‌شود. تا میانه فیلم، مخاطب آنطور که باید این رابطه و تصمیم کیتلین را نمی‌تواند جدی بگیرد. هرچند که تاکید بر روند حقوقی اتانازی و توضیح آن به مخاطب نیز قدری از باری حسی رابطه این دو دوست، که می‌توانست ما را نسبت به آن‌ها بیش از چیزی که در حال حاضر وجود دارد نزدیک کند، می‌کاهد.

در ادامه پایان فیلم فاش می‌شود

اما به هر روی، فیلم در میان روزها پرواز می‌کنیم، پروازی‌ست در دل روزمرگی و رسیدن به توازن. کیتلین با مرگ، از زیستنِ توام با بیماری رهایی می‌یابد و اتانازی همچون یک مراسم آئینی در سکانس پایانی برگزار می‌شود. یانه اشمیت هم به تصمیم کاراکتر فیلمش احترام می‌گذارد. اما اشمیت، یک سکانس دیگر با جید ادامه می‌دهد. جید در غیاب کیتلین نیز به قایق‌رانی ادامه می‌دهد. پارو می‌زند و زندگی‌اش را دوباره به جریان می‌اندازد. دوربین بر فراز رودخانه، تصویر موج‌های آب ناشی از پارو زدن را ثبت می‌کند. زندگی همچون جریانِ آب ادامه دارد. فیلمسازی که از ابتدا از نقطه نظر جید داستانش را روایت کرده بود، در پایان نیز سمت زندگی می‌ایستد. هرچند با احترام به تصمیم کیتلین.

نظرات