نقد فیلم Noemie Says Yes | نوئِمی میگوید بله!
فیلم «نائومی میگوید بله» اثریست از سینمای کِبِک کانادا. منطقهای فرانسوی زبان که همه ساله آثار شاخصی در سینمای هنری تولید میکند. فیلمهایی که قصد دارند در نقطهی مقابل آثار هالیوودی بایستند و بسیار صریح و بیپروا به مسائلی تابو شده و شخصیتهایی حاشیههایی بپردازند که جوِ غالبِ رسانه و همچنین سیاستمداران، تمایلی ندارند که آنها را ببینند.
جِنِویو آلبر، نویسنده و کارگردان فیلم، یکی از همین دختران حاشیهایی را در محوریت فیلم خود به نمایش میگذارد. نوئِمی، دختری ۱۵ ساله که در مرکز حفاظت نوجوانان مراقبت میشود، آرزو دارد که هر طور شده در کنار مادرش زندگی کند. اما هنگامی که مادرش در دادگاه، در ابتدای فیلم، از پذیرش سرپرستی او سرباز میزند، زنجیرهای از تهدیدات آمادهاند تا با پُر کردن فقدان مادر، نوئمی را در خود ببلعند. نوئمی که همه جوره فضای ذهنی خود را آماده کرده بود تا با مادرش زندگی کند، دیگر تحمل ماندن در مرکز حفاظت نوجوانان را ندارد و با فرار از آنجا و پیوستن به دوستش لئا، با شبکهای جدید و مرموز آشنا میشود که به ظاهر میتواند تمام خلاهای عاطفی و مالی او را پر کند: شبکه فحشا.
در ادامه جزییات بیشتری از فیلم فاش میشود. همچنین این اثر مناسب مخاطبان بالای ۱۶ سال است.
یکی از بهترین دریچهها برای ورود به فیلم، شاید دیالوگی باشد که میان لئا (دوست سابق نوئمی در مرکز که چند وقتی است از آنجا بیرون آمده) و نوئمی رد و بدل میشود. لئا یک شب به نوئمی اعلام میکند که از امروز ۱۸ ساله شده. نوئمی نیز با خوشحالی او را در آغوش میگیرد و در ادامه معنای ۱۸ سالگی را برای دخترانی از جنس خودشان بازگو میکند: ۱۸ سالگی یعنی رهایی از دست پلیس و مرکز حفاظت نوجوانان! عملا افرادی همچون لئا و نوئمی که یا خانوادهای ندارند و یا حتی اگر هم دارند، این خانوادهها حاضر به سرپرستی از آنها نیستند، در تمام سالهای قبل از ۱۸ سالگی باید مدام با این دو نهاد درگیر باشند. بنابراین دستیابی به سن قانونی برایشان به معنای رسیدن به حداقلی از آزادیست. آن هم بهگونهای که دستِکم مدام تحت تعقیب نباشند.
اما فیلمساز نگاهش بر نوئمیِ ۱۶ ساله و همچنین سالهایی که لئا زیر ۱۸ سال بوده متمرکز است. چه بر سر این نوجوانان، آن هم قبل از سن قانونی میآید؟ و نوئمی چه مسیری را طی میکند تا از «نه» گفتنِ ابتدایی به عمل فحشا، به یک «بله» تحمیلی و از سرِ اجبارِ شرایط تن میدهد. «بله»ای که مشخص نیست چقدر دوام داشته باشد و اگر هر زمان نوئمی بخواهد دوباره به آن «نه» برگردد، چه بهایی را باید بپردازد؟ همچنین ذکر این نکته هم ضروریست که انتقاد فیلمساز، متوجه شبکهها و آدمهاییست که از طریق دخترانِ زیر سن قانونی کسبِ درآمد میکنند. طبیعتا فردی بالغ و به سن قانونی رسیده که با رضایت خودش تن به این کار میدهد و کسب درآمد میکند، مسئله فیلمساز نیست.
پرداختن به روندی که درامِ فیلم طی میکند تا زنجیرهای از وقایع را در کنار هم بنشاند تا نشان دهد که چرا نوئمی موقتا مجبور میشود به این کار رضایت دهد، کلید فهم جهان فیلم است. نوئمی در ابتدای فیلم، عکسی از کودکی خودش در کنار مادرش را به دیوار زده است. این تمام انگیزه اوست. همچنین مشخصا در چند سکانس بعد که از بازگشت به مادرش ناامیده شده، پاره کردن عکس و دوباره چسباندن تکههای آن نیز، از منظر بصری این ایده را تقویت میکند که نوئمی باز هم تلاش خواهد کرد تا این رابطه مادر و دختری را به دست آورد. شاید تماشایِ بیقراریِ افسار گسیخته او نیز در ابتدای فیلم، ناشی از همین خلا محبت و توجه مادرانه است. به نظر نمیرسد عنصر دیگری بتواند تسکینی واقعی و بادوام برای نوئمی باشد. چرا که مرکز حفاظت صرفا یک راهکار موقت است.
وقتی نوئمی از مرکز فرار میکند، تقابل او با جامعه پر زرق و برق بیرونی، روند پیرنگ بلوغ او را در میانه فیلم آغاز میکند. نماهایی که نوئمی را بر پشت بامِ یک آسمان خراش به نمایش میگذارد، میتوانند زمینهچینی تناقضی باشند که در ادامه نوئمی را نه بر فراز برجها، بلکه در اتاقهای پنهان یک هتل لوکس، آن هم در حاشیه مسابقات فرمول یک به نمایش میگذارد. نوئمی در نگاه اول احساس میکند از این شهر لوکس سهمی دارد. یا میتواند یکی از بازیگران مسابقههایی از جنس کارتینگ و فرمول یک باشد. غافل از اینکه او رفته رفته به حاشیه رانده شده و بهوسیلهای برای سودجویی آن هم در حاشیه رقابتهای بزرگی از این دست بدل میشود. اما نوئمی چرا باید به این شبکه تن دهد؟ یا چرا در نهایت تن میدهد؟
از مسائلی همچون نیاز به پول و محل سکونت که بگذریم، یک سکانس مهم در فیلم وجود دارد که به نوعی بعد از آن، نوئمی دیگر تصمیم نهاییاش را میگیرد. پس از آنکه نوئمی و زک اولین جرقههای ارتباط بینشان شکل میگیرد، زک که به نظر میرسد در جلب اعتماد دخترانی همچون نوئمی مهارت زیادی یافته و به خوبی میداند از چه دری به آنها نزدیک شود، پیشنهاد اسکورت فرمول یک را به نوئمی میدهد. نوئمی در گام اول صراحتا اعلام میکند که از این کار بیزار است. اما با اصرار زک، یکبار مجبور میشود در خانهي او، با یک مشتری ارتباط برقرار کند. نوئمی که مشخصا از این کار تحقیر شده است، پس از آن برای انجام آخرین تلاشها، به خانه مادرش میرود. از روند دیالوگها اینطور برمیآید که مادر نوئمی عملا نمیخواهد سر سوزنی مسئولیت حفاظت از نوئمی را قبول کند. حتی اگر درخواست دخترش آن باشد که تنها برای خوابیدن به خانه بیاید.
در این سکانس همزمان این پرسش نیز مطرح میشود که آیا وجود مراکزی همچون حفاظت از نوجوانان، به برخی از مادران این اختیار را نداده است که به راحتی فرزندشان را از زندگیشان حذف کنند؟ این نکته وقتی به اوج خود میرسد که نوئمی متوجه میشود که نه تنها مادرش ذرهای به او عشق ندارد بلکه در حال تدارک زایمان بچهای تازه است. برای نوئمی که تمام امیدش عشق به مادرش بود، تماشای آنکه مادرش میخواهد او را به طور کامل از زندگیاش حذف کند، آخرین تیر به وجه معصومانه او برای تن ندادن به فحشاست. از منظر بصری نیز بر این تغییر صحه گذاشته میشود. نوئمی بعد از فرار از خانه مادرش، به آغوش زک میرود.
گذار میان این دو سکانس بدین معناست که به نظر میرسد دخترانی همچون نوئمی که نمیخواهند در مرکز حفاظت بمانند و همچنین از سوی خانواده خود هم به طور کامل طرد میشوند، مترصد آنند که به آغوش شبکه فحشا کشیده شوند. یک آغوش تصویری میان زک و نوئمی. حتی دختران باهوش و سرسختی همچون نوئمی که به نظر نمیرسد بتوانند به سادگی اغفال شوند و در ابتدا مقاومت میکنند! آتش زدن خانه مادر نوئمی نیز به نوعی آتش زدن بخش باقیمانده درونیات پاک و دخترانه اوست.
حال دیگر نوئمی آماده است تا همه جوره به زک اعتماد کند. به سکانسهایی فکر کنید که زک بهسان یک بازیِ کودکانه، به دنبال نوئمی میدود تا او را گیر بیندازد. در این نقطه از فیلم، این سکانسها معنای دیگری مییابند. زک از ابتدا به دنبال آن بود تا نوئمی را در دام خود اسیر کند. آن هم نه با زور. بلکه به شیوهای که نوئمی خودش «بله» بگوید! یک بله تحمیلی، بدون آنکه ردپایی از فشار زک دیده شود. یک «بله» موقتی برای تحمل فشار سهروزه و رسیدن به پولی برای فرار. طبیعتا زک توانسته تمام خلاهای عاطفی و حتی مالی نوئمی را پر کند.
اما فیلمساز در فصل مسابقات فرمول یک، تمهیدات ویژهتری برای نمایش شبکه پنهانی که در حاشیه این مسابقات در حال انجام است اتخاذ میکند. ابتدا شکل قاببندیها به چشم میآید. قابهایی که تلاش میکنند به هیچ عنوان در خدمت لذت شهوانی مخاطب و همچنین القای حس اروتیک نباشند. از بِلِر (blur) کردن جزییات بدن گرفته تا ترکیببندیهایی که بیشتر در خدمت فشار جسمی و روانیِ وارد آمده بر نوئمی هستند تا لذت جسمانی. همچنین سعی شده است هیچ گاه نوئمی و مشتری کاملا در یک قاب ظاهر نشوند و تمرکز غالبا بر تنوع مشتریها آن هم با طبقات مختلف اجتماعی است.
به نوعی شاید این فیلم جزو اولین آثاری باشد که بر مشتریهای این شبکه نیز متمرکز میشود و نزدیک به ۱۵ مورد از آنها را نشان میدهد. نمایشی که کاملا میتواند به شکلی صریح و حتی فرسایشی، دقیقا در خدمت آن باشد که بر یک دختر ۱۵ ساله که سه روز باید در پشت پردههای اتاقش در هتل پنهان باشد چه میگذرد. شاید بتوان ایرادِ درجا زدن زیاد را هم در نمایش این سه روز به فیلمساز گرفت اما مشخصا تعمد او در ارائه چنین نمایشی مشهود است.
از سوی دیگر، تمهید فرمی مقایسه رقابت فرمول یک، با نمایش شمارشگری که تعداد مشتریهای نوئمی را نشان میدهد هم بسیار اثرگذار است. این تمهید به خوبی در خدمت آن است که نشان دهد به موازات مسابقات رسانهای و در مرکزِ توجهِ فرمول یک، رقابتی خشن و پنهان میانِ نوئمی، لئا و دخترانی شبیه به آن دو نیز در جریان است آن هم بر سر آنکه چه کسی میتواند پول بیشتری را به جیب صاحبان شبکه فحشا سرازیر کند. همچنین تقابل صدای ویراژ اتومبیلها در برابر سکوت و انزوای نوئمی در اتاقهایی با نورپردازی سرد، به خوبی حس ترس و غریبانگی او با این موقعیت را به مخاطب القا میکند.
اما دو ایراد مهم در اینجا وارد است. مشخص نیست که چرا نوئمی و لئا نمیتوانند پولها را برداشته و فرار کنند؟ دقیقا چه ترسی بر این سیستم حاکم است؟ آدمهای بالادستِ زک چه کسانی هستند؟ عدم پرداخت این موارد و مشخص نبودن مانع اصلی فاحشهها برای فرار نکردن، قدری به چفتبندی فیلمنامه خدشه وارد کرده است. البته که میتوان توجیههایی همچون زیرِ سنِ قانونی بودن و خطر گیرافتادنِ مجدد به وسیله پلیس و یا مرکز حفاظت را هم پذیرفت. اما خود فیلم و کاراکترها چندان توضیحی برایش ارائه نمیکنند.
از سوی دیگر، کاراکتر نوئمی قدری باهوشتر از فردی معرفی شده که ذرهای به زک شک نکند و از ابتدا نگران پولها نباشد. چرا که معتقدم بسیاری از مخاطبان نیز، پیشبینیِ از دست رفتن پولهای اسکورت را میکنند و مشخص است که زک به هرحال در بخشی از این مسیر ممکن است رَکَب بزند. اما نوئمی بیش از حد سادهانگارانه به زک اعتماد کرده است. به همین دلیل، در دام افتادنِ پایانی هم قدری به هوش کاراکتر نمیخورد و بیشتر به مسیری کلیشهای میماند.
اما از این دو ایراد که بگذریم، پایان فیلم لحظات نابی هم با خود به همراه دارد. زنی در سن و سال مادر نوئمی، او را سوار میکند. موقعیتی که نوئمی در خودروی زن دارد، میتواند تداعیگر حسرتی باشد که میتوانست در کنار مادر خود داشته باشد. بهراستی نوئمی به چیزی فراتر از این نیاز داشت؟ چشیدن طعم توجه و محبت و زیستن در کنار مادرش؟ دختری شاد و پرانرژی که برای لحظاتی در پایان فیلم، طعم واقعیِ رهایی را چشیده است و در کنار آن غریبه احساس امنیت میکند، حالا دیگر به بلوغی دست یافته که شاید بتواند از او در برابر آسیبهای بعدی محافظت کند. اما باید خوشبین باشیم؟
در پایان شاید اینطور به نظر برسد که نوئمی در حال بازگشت به ساختمان حفاظت از نوجوانان است اما آیا واقعا بازگشت به آنجا میتواند راهحل نهایی باشد؟ شاید موقتا او را از شبکه فساد بیرون آورد اما طبیعتا مشکلات ابتدایی او با این سازمان پابرجاست. فیلمساز یکبار زنجیرهای از تهدیدهای پیرامون نوئمی را نشان داده است! حلقهی مفقودهای که بتواند مانعِ تکرار این زنجیره شود، دیگر در دستان فیلمساز نیست! مسئولان و حتی مخاطبان فیلم (از جمله مادران)، شاید بتوانند پناهِ امثال نوئمی باشند...