به گزارش فیلمزی، چندی پیش خبری مبنی بر اینکه میشائیل هانکه 85 ساله، فیلمساز بزرگ و مطرح اروپایی تصمیم به بازنشستگی گرفته، منتشر شد.

این خبر سینما دوستان را در شُک فرو برد. فیلمسازی که دو جایزه بزرگ جشنواره کن و دو جایزه گلدن گلوب و هزاران جایزه مهم سینمایی را دریافت کرده و فیلم‌های او در رأس بهترین‌های تاریخ سینما قرار دارد. بسیاری او را فیلمسازِ آزار می‌نامند، نوعی داستان گویی که با نشان دادن غیر منتظره مرگ و خشونت و گذاشتن مخاطب در تنگناهای اخلاقی قرار می‌دهد و به نوعی مخاطب را آزار می‌دهد. او یکی از معدود کارگردانانی است که توانسته مرز میان سینمای هنری، روان‌شناسی و نقد اجتماعی را به شکلی منحصربه‌فرد درهم بیامیزد.

 میشائیل هانکه، ۲۳ مارس ۱۹۴۲ در مونیخ، در خانواده‌ای هنری متولد شد؛ پدرش فریتس هانکه کارگردان و بازیگر و مادرش بئاتریکس فون دگن‌شیلد بازیگر اتریشی بود. او در وین بزرگ شد و در دانشگاه وین فلسفه، روان‌شناسی و مطالعات تئاتر خواند. خودش در گفتگو با «دوریس پیلر» در آکادمی فیلم وین می‌گوید: « فلسفه خواندم ولی دانشجوی خوبی نبودم، چون بیشتر وقتم در سالن‌های سینما گذشت. ده بار روانی هیچکاک را دیدم تا بفهمم آن صحنه دوش را چه‌طور تدوین کرده است.»

 پیش از ورود به سینما، مدتی نویسنده و منتقد فیلم و ادبیات بود و سپس بین سال‌های ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۱ در شبکه Südwestfunk آلمان به‌عنوان ویراستار و دراماتورژ آثار تلویزیونی فعالیت کرد.

سال‌های تلویزیون؛ شکل‌گیری یک زبان سینمایی

هانکه فعالیت حرفه‌ای خود را در تلویزیون آغاز کرد. نخستین فیلم تلویزیونی او «پس از لیورپول» (After Liverpool)  در سال ۱۹۷۴ بود. پس از آن «ضایعات» (Sperrmüll) در ۱۹۷۵، «سه راه به سوی دریاچه»(Three Paths to the Lake)  در ۱۹۷۶، «لمینگ‌ها» (Lemmings) در دو قسمت در ۱۹۷۹، واریاسیون» (Variation) در ۱۹۸۳، «ادگار آلن پو که بود؟» (Who Was Edgar Allan?) در ۱۹۸۴ و «دوشیزه» (Fraulein) در ۱۹۸۵ را ساخت. سپس «سوگ‌نامه‌ای برای یک قاتل» (Obituary for a Murderer)  در ۱۹۹۱ و «شورش» (The Rebellion) در ۱۹۹۳ را کارگردانی کرد.

مهم‌ترین اثر تلویزیونی او «قصر» (The Castle) در سال ۱۹۹۷، اقتباسی از رمان ناتمام فرانتس کافکا، بود که هم برای تلویزیون و هم سینما عرضه شد. هانکه بعدها گفت سال‌های تلویزیون بیش از هر چیز به او امکان دادند فن فیلمسازی را با عمل کردن یاد بگیرد؛ با این حال، خودش تأکید داشت که از نظر ایدئولوژیک، تلویزیون تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر سینمای بعدی‌اش نداشته است.

لیست فیلم‌های سینمایی هانکه

۱. «قاره هفتم» (The Seventh Continent)

  • سال تولید: ۱۹۸۹
  • بازیگر: بیرگیت دول، دیتر برنر، لیندا زاوگ
  • داستان فیلم: خانواده‌ای طبقه متوسط در اتریش، در میان زندگی کاملاً منظم و روزمره خود، به سمت نابودی کامل پیش می‌روند.

فیلم در لوکارنو جایزه برنز یوزپلنگ گرفت. هانکه این فیلم را آغاز بررسی خشونت پنهان در زندگی روزمره می‌دانست. فیلمی که عمدا از روان‌شناسی توضیحی فاصله می‌گیرد.

۲. «ویدئوی بنی» (Benny's Video)

  • سال تولید: ۱۹۹۲
  • بازیگر: آرنو فریش، آنجلا وینکلر، اولریش موهه
  • داستان فیلم: نوجوانی که به تصاویر خشونت‌آمیز ویدئویی وسواس دارد، قتل یک دختر را ضبط می‌کند.

فیلم یکی از صریح‌ترین آثار هانکه درباره رابطه رسانه و خشونت است. منتقدان آن را اثری سرد و تحریک‌کننده درباره بی‌حسی اخلاقی نسل ویدئو دانستند و جایزه FIPRESCI را گرفت. هانکه می‌خواست تماشاگر را وادار کند درباره لذت خود از تماشای خشونت فکر کند.

۳.«۷۱ قطعه از گاه‌شماری تصادف»،(71 Fragments of a Chronology of Chance)

  • سال تولید: ۱۹۹۴
  • بازیگر: گابریل کلاوس، برانکو ساماروفسکی
  • داستان فیلم: زندگی چند انسان ظاهراً بی‌ارتباط در نهایت به یک حادثه خشونت‌آمیز ختم می‌شود.

منتقدان ساختار قطعه‌قطعه و نگاه خنثی فیلم به جامعه مدرن را تحسین کردند و فیلم جایزه Gold Hugo جشنواره شیکاگو را گرفت. هانکه با این اثر عمداً روایت کلاسیک را کنار گذاشت تا تماشاگر مجبور شود خودش میان قطعات پراکنده ارتباط برقرار کند.

۴.«بازی‌های بامزه» (Funny Games)

  • سال تولید: ۱۹۹۷
  • بازیگر: اولریش موهه، سوزان لوتار، آرنو فریش
  •  داستان فیلم: دو جوان ظاهرا مودب خانواده‌ای را در خانه تعطیلاتشان گروگان می‌گیرند و یک بازی خشونت‌آمیز را آغاز می‌کنند.

فیلم در کن به نمایش درآمد و تبدیل به اثری تعیین‌کننده در شهرت هانکه شد. منتقدان آن را هم شاهکار متا-سینمایی و هم اثری آزاردهنده و بحث‌برانگیز دانستند. هانکه بعدها گفت هدفش حمله به مصرف سرگرم‌کننده خشونت در سینما و مجبور کردن تماشاگر به مواجهه با نقش خودش بود. فیلم از شکستن دیوار چهارم چندین بار استفاده می‌کند و این تاثیر آزاردهنده‌ایی روی مخاطب می‌گذاشت به خصوص که یکی از آن جوانان سرنوشت نهایی کارکترها را به مای مخاطب اعلام می‌کرد و تماشاگر را دو ساعت با شکنجه روانی همراه می‌کرد.

۵. «کد ناشناخته» (Code Unknown)

  • سال تولید: ۲۰۰۰
  • بازیگر: ژولیت بینوش، تیری نوویک، یوزف بیر‌بیکلر
  •  داستان فیلم: برخورد چند انسان در پاریس، مهاجرت، تنهایی و سوءتفاهم‌های اجتماعی را آشکار می‌کند.

منتقدان از ساختار اپیزودیک و مشاهده‌گر فیلم استقبال کردند، هرچند برخی آن را بیش از حد سرد و نظری دانستند. هانکه با فیلم تلاش کرد نشان دهد چگونه ارتباط انسانی در جامعه چندفرهنگی مدرن دائماً شکست می‌خورد. فیلم در کن در مسابقه اصلی حضور داشت.

۶. «معلم پیانو» (The Piano Teacher)

  • سال تولید: ۲۰۰۱
  • بازیگر: ایزابل هوپر، بنوا ماژیمل، آنه ژیراردو
  •  داستان فیلم: استاد پیانویی منزوی وارد رابطه‌ای جنسی و روانی با یکی از شاگردانش می‌شود.

فیلم بر اساس رمان الفریده یلینک ساخته شد و در کن هانکه «جایزه بزرگ هیئت داوران» و ایزابل هوپر و بنوا ماژیمل جوایز بهترین بازیگر را دریافت کردند. منتقدان فیلم را مطالعه‌ای بی‌رحمانه درباره سرکوب، میل و قدرت دانستند. هانکه برای ساخت فیلم شرط کرده بود نقش اصلی را ایزابل هوپر بازی کند.

۷. «زمان گرگ» (Time of the Wolf)

  • سال تولید: ۲۰۰۳
  • بازیگر: ایزابل هوپر، بئاتریس دال، پاتریس شرو
  •  داستان فیلم: پس از فروپاشی نظم اجتماعی، خانواده‌ای در جهانی بدون امنیت و قانون سرگردان می‌شود.

منتقدان فیلم را اثری آخرالزمانی اما ضدکلیشه دانستند که بیشتر درباره فروپاشی اخلاقی است تا فاجعه فیزیکی. هانکه به جای نمایش علت فاجعه، عمداً تماشاگر را در جهانی قرار می‌دهد که علت آن نامعلوم است. این فیلم یادآور فیلم دیگری ساخته «اینگمار برگمن» به همین نام است شاید مفهوم فیلم در این دیالوگ آن فیلم است: «ساعتی میان روز و شب، که نه روز است و نه شب و طبق اعتقادی کهن، مرگ بیشتر انسان‌ها در آن زمان رخ می‌دهد.»

۸.  «پنهان» (Caché / Hidden)

  • سال تولید: ۲۰۰۵
  • بازیگر:دانیل اوتوی، ژولیت بینوش، موریس بنیشو
  •  داستان فیلم: نوارهای ویدئویی ناشناس، به خانه یک خانواده مرفه پاریسی فرستاده می‌شود که از خانه‌ و زندگی آن‌ها پنهانی تصویر برداری می‌شده که سبب افشا شدن رازهای پنهان این خانواده می‌شود.

فیلم یکی از تحسین‌شده‌ترین آثار هانکه است و برای او جایزه بهترین کارگردانی کن و جایزه FIPRESCI را به همراه آورد. منتقدان آن را ترکیبی از تریلر روان‌شناختی و نقد حافظه تاریخی فرانسه دانستند. هانکه علاقه داشت فیلم پاسخی قطعی درباره فرستنده نوارها ندهد؛ زیرا ابهام را بخشی از مسئولیت تماشاگر می‌دانست.

۹. «بازی‌های بامزه؛ نسخه آمریکایی» (Funny Games U.S.)

  • سال تولید: ۲۰۰۷
  • بازیگر: نائومی واتس، تیم راث، مایکل پیت
  •  داستان فیلم: بازسازی انگلیسی‌زبان تقریباً صحنه‌به‌صحنه فیلم ۱۹۹۷ است.

منتقدان درباره ضرورت بازسازی اختلاف نظر داشتند؛ برخی آن را آزمایشی مفهومی و برخی تکرار غیرضروری دانستند. هانکه معتقد بود فیلم از ابتدا با مخاطب انگلیسی‌زبان نیز در ذهنش ساخته شده بود و می‌خواست همان تجربه را بدون واسطه فرهنگی به مخاطبان آمریکایی منتقل کند که متاسفانه فاقد آن جادویی بود که فیلم نسخه اصلی در خود داشت و فیلم تبدیل به اولین شکست هنری برای هانکه شد.

۱۰. «روبان سفید» (The White Ribbon)

  • سال تولید: ۲۰۰۹
  • بازیگر: کریستیان فریدل، اولریش توکور، بورگارت کلاوسنر
  •  داستان فیلم: مجموعه‌ای از خشونت‌های مرموز در روستایی آلمانی پیش از جنگ جهانی اول، ریشه‌های اقتدارگرایی را آشکار می‌کند.

 فیلم جایزه نخل طلای کن و سه جایزه اصلی جوایز فیلم اروپا را دریافت کرد. منتقدان آن را شاهکاری تاریخی و روان‌شناختی دانستند. هانکه آن را داستانی درباره منشأ خشونت و تربیت نسلی می‌دانست که بعدها وارد تاریخ فاجعه‌بار آلمان شد. این فیلم نشان داد که چه عواملی در فرهنگ آلمانی ابتدای قرن بیستم سبب بیرون آمدن فاشیسم در آن کشور شد.

۱۱. «عشق» (Amour)

  • سال تولید: ۲۰۱۲
  • بازیگر: ژان-لویی ترنتینیان، امانوئل ریوا، ایزابل هوپر
  •  داستان فیلم: زندگی زوجی سالخورده و هنرمند با  ابتلای یکی از آن دو به بیماری فراموشی سبب می‌شود زندگی آن‌ها با وجود تلاش زوج دیگر بهم بریزد.

 فیلم دومین نخل طلای هانکه را به همراه اسکار بهترین فیلم بین‌المللی، گلدن گلوب، بفتا و جوایز متعدد اروپایی به دست آورد. منتقدان آن را انسانی‌ترین اثر هانکه دانستند. هانکه برخلاف تصور رایج درباره سینمایش، می‌گفت موضوع اصلی فیلم «عشق» است و به همین دلیل نمی‌توانست آن را صرفاً اثری سرد و تحلیلی بسازد.

۱۲. «پایان خوش» (Happy End)

  • سال تولید: ۲۰۱۷
  • بازیگر: ایزابل هوپر، ژان-لویی ترنتینیان، متیو کاسوویتس
  •  داستان فیلم: خانواده‌ای ثروتمند در کاله فرانسه درگیر بحران خانوادگی، مهاجرت و بی‌تفاوتی عاطفی است.

 فیلم در کن در بخش مسابقه حضور داشت و منتقدان آن را بازگشت هانکه به مضامین کلاسیک خود دانستند، اگرچه واکنش‌ها نسبت به آثار قبلی دوگانه‌تر بود. هانکه در این فیلم فناوری، شبکه‌های اجتماعی و نظارت را نیز وارد جهان همیشگی خود کرد.

تاثیرات هانکه بر سینماگران دیگر

تأثیر هانکه بر نسل بعدی فیلمسازان انکارناپذیر است. «یورگوس لانتیموس» و «روبن اوستلوند» بیش از همه با سینمای او مقایسه شده‌اند؛ هر دو از نگاه سرد، موقعیت‌های اخلاقی ناراحت‌کننده و قرار دادن تماشاگر در وضعیت قضاوت استفاده کرده‌اند. هانکه خودش این شباهت را چندان قبول ندارد، اما لانتیموس را «کارگردانی بسیار بااستعداد» می‌داند.

اوستلوند حتی صریح‌تر درباره تأثیر هانکه صحبت کرده و گفته است که علاقه دارد فیلم تماشاگر را با خودش مواجه کند و پرسش‌های اخلاقی ایجاد کند؛ رویکردی که آشکارا به سنت سینمای هانکه نزدیک است. فیلمسازانی مانند «میشال هوگناور» و «مارک اوبرایان» نیز هانکه را مستقیماً از تأثیرگذاران خود معرفی کرده‌اند.

میراث اصلی هانکه شاید این ایده باشد که تماشاگر نباید همیشه احساس امنیت کند. دنیای واقعی ترسناک و ممکن است افراد در آن‌ها بدون هیچ دلیلی مورد آزار قرار بگیرند و چیزی به نام کارما و حق به حق‌دار می‌رسد وجود ندارد.  هانکه سینما را وسیله‌ای برای ارائه پاسخ‌های آماده نمی‌داند؛ فیلم برای او زمانی ارزشمند است که پس از پایانش، در ذهن مخاطب ادامه پیدا کند. خودش نیز تأکید کرده که فیلمساز را بیشتر «صنعتگر» می‌داند تا هنرمند و وظیفه خود را ارتقای مداوم مهارت و دقت در فیلمسازی می‌داند.

شما چه فیلم‌هایی از هانکه دیده‌اید و چه نظری در مورد سینمای او دارید؟ آن‌ها را با ما در میان بگذارید.

نویسنده: هاشم جهرمی