وقتی شکسپیر گریست | داستان موسیقی دردناک‌ فیلم همنت

در باب سرشتِ روشناییِ روز
یک‌شنبه 26 بهمن 1404 - 17:00
مطالعه 3 دقیقه
On the Nature of Daylight از فیلم Hamnet
در این یادداشت به داستان شکل‌گیری قطعه تأثیرگذار On the Nature of Daylight می‌پردازیم که با فیلم Hamnet دوباره درخشیده است؛ قطعه‌ای که از دل جنگ رویید

اگر در سال‌های گذشته آثاری چون Arrival، سریال The Last of Us یا Shutter Island را دیده باشید، احتمالاً با ملودی مسحورکننده و عمیق قطعه On the Nature of Daylight مواجه شده‌اید؛ اثری از آهنگساز آلمانی-بریتانیایی Max Richter که حالا با فیلم Hamnet بار دیگر به قلب مخاطبان بازگشته است؛ فیلمی به کارگردانی Chloé Zhao که بسیاری آن را یکی از دردناک‌ترین آثار سال می‌دانند.

اما داستان این قطعه از کجا آغاز شد؟

مکس ریشتر On the Nature of Daylight را در سال ۲۰۰۴ و در قالب آلبوم The Blue Notebooks نوشت؛ اثری که خودش آن را آلبومی اعتراضی علیه جنگ عراق توصیف کرده است. او این قطعه را «تأملی بر خشونت… خشونت جنگ… و بیهودگی مطلق بسیاری از درگیری‌های مسلحانه» می‌نامد. با این حال، آنچه قرار بود واکنشی به یک بحران سیاسی باشد، به مرور به یکی از جهان‌شمول‌ترین قطعات موسیقی معاصر بدل شد؛ ملودی‌ای که اندوه شخصی، سوگ جمعی و حس از دست‌دادن را در سطحی عمیق منتقل می‌کند.

ریشتر سال‌ها بعد در گفت‌وگو با رسانه‌های مختلف توضیح داد که هر اثر پس از خروج از اتاق کار آهنگساز، «زندگی خودش را پیدا می‌کند». او می‌گوید مخاطبان موسیقی را از خلال زیست‌جهان خود می‌شنوند و همین برخورد میان اثر و تجربه فردی، معنای تازه‌ای می‌آفریند. شاید به همین دلیل است که قطعه‌ای درباره جنگ، در فیلم‌هایی درباره فقدان، مرگ، عشق یا پایان جهان کارکردی تازه می‌یابد.

در Hamnet، اقتباسی از رمان مگی اوفارل، این قطعه نقشی تعیین‌کننده پیدا کرد. در ابتدا قرار نبود On the Nature of Daylight در فیلم استفاده شود. ریشتر موسیقی متن اصلی را جداگانه و بر اساس فیلمنامه نوشته بود؛ موسیقی‌ای که بر آواهای زنانه و کُرال‌های لطیف استوار بود تا تجربه زیسته‌ی اگنس شکسپیر را بازتاب دهد؛ از عشق و مادری تا سوگ فرزند.

اما تنها چند روز مانده به پایان فیلم‌برداری، جسی باکلی قطعه ریشتر را برای ژائو فرستاد. کارگردان در مسیر رفتن به صحنه، هنگام گوش دادن به آن، به تعبیر ریشتر «به نوعی مکاشفه رسید». پایان فیلم تغییر کرد؛ صحنه‌ای تازه شکل گرفت که در آن اگنس در تماشاخانه گلوب دست به سوی هملتِ روی صحنه دراز می‌کند و جمعیت نیز همراه او این حرکت را تکرار می‌کنند. ریشتر می‌گوید: «کل ایده دراز شدن دست‌ها مستقیماً از دل موسیقی آمد.»

در نهایت، با وجود آنکه ریشتر برای سکانس پایانی قطعه‌ای تازه با عنوان On the Undiscovered Country نوشت، ژائو تصمیم گرفت به همان قطعه اصلی وفادار بماند. زیرا On the Nature of Daylight نه صرفاً یک انتخاب موسیقایی، بلکه اساس معماریِ پایان فیلم شده بود.

از منظر موسیقایی، این اثر در گام سی‌بمل مینور نوشته شده؛ گامی که خود ریشتر نیز آن را مملو از حس اندوه و لغزش‌های ملودیک می‌داند. او تأکید می‌کند که آگاهانه زبان موسیقایی‌اش را ساده کرده تا به بیان مستقیم احساس برسد؛ تصمیمی که آن را وامدار آموزه‌های استادش لوتچیانو بریو می‌داند. شاید همین سادگیِ عاطفی باعث شده قطعه، با وجود نداشتن ملودی پاپ‌گونه، به یکی از شناخته‌شده‌ترین آثار قرن بیست‌ویکم بدل شود.

اکنون پرسش اصلی این است: آیا این قطعه بیش‌ازحد استفاده شده است؟ برخی در فضای مجازی می‌نویسند: «همین که مکس ریشتر شروع شود، می‌فهمی قرار است دل‌خراش‌ترین صحنه را ببینی.» اما ریشتر این بازگشت‌های مکرر را نه کلیشه، که نشانه پیوند عمیق اثر با تجربه انسانی می‌داند.

در Hamnet، موسیقی ریشتر نه فقط همراه تصویر، بلکه شکل‌دهنده آن است. قطعه‌ای که بیست سال پیش برای اعتراض به جنگ نوشته شد، امروز در سوگ یک کودک شکسپیری طنین می‌اندازد. شاید همین قابلیت تطبیق و جهان‌شمولی است که On the Nature of Daylight را به یکی از ماندگارترین آثار موسیقی معاصر در سینما تبدیل کرده است.

نظرات