سانس آخر هفته ۲۴ | جواز قتل، رود سرخ و کفنها
«روح زمانه» یا Zeitgeist مفهومی است که معمولا به هگل، فیلسوف برجستهی آلمانی نسبت داده میشود و به روحیهی فکری و فرهنگی غالب یک دورهی تاریخی خاص اشاره دارد. مجموعهای از نگرشها، اضطرابها، ارزشها و تخیلات جمعی یک دوران؛ چیزی نامرئی اما تعیینکننده که در سیاست، هنر و شیوهی زیستن انسانها در جریان است. این واژه به فرهنگ عامه هم وارد شده است و برای اشاره به حالوهوای یک دوران به کار میرود؛ اتمسفری که حتی اگر مستقیما دربارهی آن حرفی نزنیم، همهچیز را فراگرفته است و همهکس از آن باخبرند.
سه اثری که برای این شماره از سری مقالههای «سانس آخر هفته» انتخاب کردهام، از منظر ژانر، سبک، لحن و دورهی تولید هیچ ربطی به یکدیگر ندارند و در متن و زیرمتنشان نمیشود نقطهی اشتراکی پیدا کرد. همچنین، اینبار سه فیلم را به ترتیب سال تولیدشان مرتب نکردهام. بهترتیب دربارهی این سه فیلم صحبت خواهم کرد؛ جواز قتل (License to Kill) بهکارگردانی جان گلن، رود سرخ (Red River) بهکارگردانی هاوارد هاکس و کفنها (The Shrouds) بهکارگردانی دیوید کراننبرگ.
فیلم جواز قتل
فیلم License to Kill
- کارگردان: جان گلن
- بازیگران: تیموتی دالتون، کری لاول، رابرت داوی، تالیسا سوتو
- سال اکران: ۱۹۸۹
خلاصهی داستان: جیمز باند پس از این که یکی از دوستان نزدیکاش هدف انتقام یک قاچاقچی بزرگ مواد مخدر قرار میگیرد، بدون مجوز رسمی سازمان، وارد مأموریتی شخصی و خطرناک میشود که او را رودرروی دشمنی بیرحم قرار میدهد.
جواز قتل تاریکترین و شخصیترین فیلم جیمز باند تا آن زمان بود که مسیر آیندهی مجموعه را تغییر داد. این فیلم با الهام از یوجیمبو (Yojimbo) کوروساوا، داستان باندی را روایت میکند که پی انتقامی شخصی میرود. تیموتی دالتون در نقش باند پرفورمنسی نسبتا سرد ارائه میدهد؛ متمایز از باندهای شوخطبع و سَبُک قبلی. جان گلن طی پنجمین و آخرین تجربهاش در کارگردانی فیلمی از مجموعهی جیمز باند، لحنی جدیتر را برگزید. فیلم نسبت به عادت مجموعه، خشونت بیشتری دارد و درجهی سنی بالاتری گرفت که در آن زمان بحثبرانگیز بود.
شانزدهمین فیلم مجموعهی جیمز باند، نخستین عنوان فرانچایز بود که تماما خارج از بریتانیا فیلمبرداری شد و با پوستاندازی تیم تولید همیشگی در قسمتهای بعدی، میتوان آن را پایانی برای یک دوران به حساب آورد. License to Kill همچنین نقطهی عطفی برای مجموعهی باند بود؛ نشان داد که میشود باند را جدیتر و واقعگرایانهتر دید؛ مسئلهای که الهامبخش دوران دنیل کریگ شد. این اثر نشان میدهد که وقتی پای انتقام شخصی در میان باشد، حتی انسانهایی که انتظارش را نداریم خط قرمزهاشان را رد میکنند.
فیلم رود سرخ
فیلم Red River
- کارگردان: هاوارد هاکس
- بازیگران: جان وین، مونتگمری کلیفت، جوآن درو
- سال اکران: ۱۹۴۸
خلاصهی داستان: دامداری سرسخت و مستبد تصمیم میگیرد یک گله عظیم گاو را از تگزاس به میزوری منتقل کند؛ اما در مسیر، اختلاف او با پسرخواندهاش به بحرانی جدی و خطرناک تبدیل میشود.
رود سرخ نخستین وسترن هاوارد هاکس است که عمق روانشناختی غیرمعمولی دارد. این فیلم داستان مرد سرسخت و خودخواهی را روایت میکند که باید حاصل سالهاش تلاشاش، یعنی گلهی بزرگی از گاوها را از تگزاس به میزوری برساند تا بفروشد. در طول این سفر طولانی و خطرناک، او به دیکتاتوری بیرحم تبدیل میشود و حتی حاضر است مخالفاناش را بکشد. اگر میخواهید فرجام ماجرا برایتان افشا نشود، جملهی بعدی را نخوانید و به ابتدای پاراگراف بعد بروید؛ پسرخواندهاش، در نهایت علیه او شورش میکند و گله را از او میگیرد.
جان وین در نقش اصلی، برخلاف کاراکترهای قهرمانانهی معمولاش، مردی را به تصویر میکشد که غرور نابودش میکند. هاکس با الهام از داستانهای شکسپیری، بهویژه شاه لیر، تراژدی پدر و پسر را در قالب وسترن روایت میکند. Red River اثری است دربارهی قدرت و هزینهی غرور. این فیلم نشان میدهد چطور تکبر و خودبزرگبینی میتواند حتی مقتدرترین صاحبان قدرت را به ویرانی بکشاند. در واقع این نه فقط داستان یک پدر و پسر، بلکه روایتی از فروپاشی اجتنابناپذیر اقتدارگرایی است.
فیلم کفنها
فیلم The Shrouds
- کارگردان: دیوید کراننبرگ
- بازیگران: ونسان کسل، دایان کروگر، گای پیرس
- سال اکران: ۲۰۲۴
خلاصهی داستان: مردی که همسرش را از دست داده، فناوریای ابداع میکند که به بازماندگان اجازه میدهد فرایند تجزیهی اجساد عزیزانشان را بهصورت دیجیتال مشاهده کنند؛ اختراعی که پیامدهای اخلاقی و روانی پیچیدهای دارد.
کفنها جدیدترین و شخصیترین اثر دیوید کراننبرگ است که به تمهای همیشگی او (مرگ، بدن، فناوری و وسواس) میپردازد؛ اما اینبار با عمق عاطفی بیشتری. کراننبرگ که خود چند سال قبل همسرش را بر اثر سرطان از دست داده بود، با این فیلم به سراغ درونیترین دغدغههاش میرود. ونسان کسل پروتاگونیست متن را بازی میکند؛ مردی که نمیتواند از همسر فقیدش دست بکشد و تکنولوژی را ابزاری برای ادامهی پیوند درونی با او میبیند. دایان کروگر در نقش این زن که در فلشبکها و توهمات پروتاگونیست ظاهر میشود، حضوری شبحگون دارد. طراحی صحنه، بهویژه کفنهای فناورانه و گورستان پیشرفته، ترکیبی از المانهای علمی-تخیلی و وحشت بدنی کراننبرگ است. موسیقی هاوارد شور، همکار دیرینهی مولف کانادایی، با تمهای مالیخولیایی و دلهرهآور فضای فیلم را تکمیل میکند.
The Shrouds فیلمی است دربارهی فقدان، حسادت، رشک و سوگواری و دربارهی ناتوانی در پذیرش فقدان و خطر سوگواری ناتمام. فقدانی که از لایههای تماتیک فیلمنامه آغاز میشود و به ساختار دراماتیک روایت راه باز میکند؛ به نحوی که در پایان فیلم، تماشاگر خود با فقدانی فکری و احساسی مواجه است! جدا از این، تصویرسازیهای ماتمزده و اتمسفر تهدیدآمیز و پارانوئید فیلم بازنمایی مناسبی میسازند برای روان انسان سوگوار؛ وقتی «کفنها» روی میل به زندگی سایه انداختهاند و تصاویر اجساد عزیزان از ذهن بیرون نمیروند.