یکسال از زمانیکه دکتر جاناتان کرین « معروف به مترسک » که بطور اسرارآمیزی ناپدید شد و همچنین نقشه های راس برای نابود کردن شهر گاتهام توسط بتمن خنثی شد، گذشته است. اکنون با تلاشهای بروس وین، بتمن و کمکهای ستوان حیمز گوردون و یک بازپرس قضایی جدید به اسم هاروی دنت که قصد ازدواج با راشل را دارد، مردم شهر احساس آرامش می کنند. اما این وضعیت پایدار نمی ماند زیرا یک جنایتکار روانی و بسیار باهوش به اسم جوکر با نقشه هایش می کوشد تا آرامش شهر را بهم زده و هرج و مرج و رعب و وحشت را در شهر حاکم کند و با اینکار بتمن را به مبارزه بطلبد. بتمن با کمک هاروی می کوشد تا هر طور شده جوکر را متوقف ساخته و او را در چنگال عدالت قرار دهد اما جوکر …
«از اونجایی که ساینفلد رو خیلی خیلی دوست دارم، شروع کردم به دیدن زیاد ذوقزده نشو!. لری دیوید انقدر تو مخیعه که دیدن هر اپیزود انگار بیشتر از اینکه منو بخندونه حرصم میده. فعلا تا اینجا طنزش برای من در حد و اندازه ساینفلد نیست اصلا. ببینم در ادامه چطور میشه.»
«ساینفلد سیتکام مورد علاقه منه و از نظر من با اختلاف از تمام سیتکامهایی که تا حالا دیدم جلوتره. طنز جری ساینفلد و لری دیوید واقعا من رو پخش زمین میکنه و بازیها هم واقعا فوقالعادهست. کاراکتر مورد علاقهم Elain-عه که دینامیک رابطهش با بقیه بازیگرها، یه تعریف جدیدی از طنز، هنر بازیگری و کمدی توی ذهنم تعریف کرده. وقتایی که Elain بقیه کاراکترها (بهخصوص جورج) رو روست میکنه یه جون به جونهام اضافه میشه. دیدن ساینفلد رو به همه سیتکامپسندان و کمدیدوستان پیشنهاد میکنم.»
«عاشقش شدم / حدس نمیزدم این همه منو درگیر خودش کنه / هر چند به شدت مخالف نگاه به دخترا و ازدواجشون در اون دهه هستم / ولی در کل فیلم خوبی بود و پیشنهاد میشه...»
«بازی روبرتو بنینی واقعاً تماشاییه. اونقدر طبیعی بین شوخطبعی، شیطنت و لحظههای تلخ جابهجا میشه که هم میخندونه و هم به گریه میاندازه! چیزی که بازیاش رو خاص میکنه اینه که خوشبینی شخصیتش هیچوقت کاملاً مصنوعی به نظر نمیرسه؛ حتی وقتی میدونی پشت اون لبخند چه فاجعهای پنهانه. بنینی با ترکیب طنز و احساس، شخصیتی میسازه که تا مدتها توی ذهنت میمونه. بازیای که نشون میده گاهی یک لبخند میتونه از هزار تا اشک دردناکتر باشه.»